



دوباره اينچنين رسا براي تو نوشته شد
ببين در عاشقانه ها
غزل غزل ترانه ها به ياد تو نوشته شد
ببين به چشم عاشقم
غرور آن گذشته ها به خاطرت شکسته شد
ببين که عاشقت شدم
مست نجابتت شدم
ببين به روي ماه تو من اينچنين قسم شدم
قسم که ديگر عاشقم
قسم که با تو عاشقم
ببين به باد عشق تو
مثل گل اقاقياهواي تو بهانه شد پيکر من شکسته شد
سکوت من ترانه شد
خزان من بهاره شد
نگاه من شراره شد
هواي تو بهانه شد
تو آخرين بهانه اي
تو آخرين ستاره اي
قسم به روي ماه تو نوشته شد براي تو
غزل غزل ترانه ها
براي قلب پاک تو
..........................
تقديم به تو
........................
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش
کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس
کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن
و ادامه دادن است.



این شمع ها برای روز های سختی تاریک تا قلب تورو روشن کنه

ای عشق مددکن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار
به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

عشق را با تو شناختم و محبت را در چشمان تو يافتم
به پاکي چشمانت قسم که تا ابد دوستت
خواهم داشت

کسی گفت شرط دوست داشتن و عشق حفظ آن هست
راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟
اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!
گفتم اضطراب؟ از کجا فهميدی ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟
يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:
عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....
راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟ می خوانی مگر نه؟؟؟

عاشقي جرم قشنگيست !!؟
عشق يعني مستي و ديوانگي رسوا شدن
با خودت بيگانه بودن مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن هم ساختن سر باختن
چون شقايق داغ بر دل داشتن شيدا شدن

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نيا
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماه تب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
|
+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 11:35
|